سیاست چیست ؟ - وب سایت شخصی مهندس محمد علی یوسفی

سیاست چیست ؟



مفهوم سیاست، مانند هر مفهوم دیگر در علوم انسانی، هم از حیث قلمرو و هم از حیث موضوع، مفهوم پیچیده و مشکلی است. از طرفی هدف از تعریف یک پریده، این است که یک علم با مباحث علم دیگر آمیخته نگردد و نیز اگر از مفهومی بحث می شود، معلوم گردد که از آن، چه برداشتی در نظر است تا بنابر تعریفی که مورد اتفاق نظر است، بحث نمود و به نتیجه رسید. بنابراین جهت شفاف شدن مفهوم سیاست، در ابتدا تعریف لغوی و سپس تعریف اصطلاحی آن را از دیدگاه دانشمندان علم سیاست و فلسفه سیاسی ارایه خواهیم کرد. لغت شناسان برای واژه سیاست معانی بسیاری ذکر کرده اند که عبارتند از: «رعیت داری، پاس داشتن ملک، تدبیر، عقوبت، ریاست، داوری، تنبیه و...» نظریه پردازان تعاریف زیادی از سیاست کرده اند که آنها را به دو دسته دیدگاه اندیشمندان غربی و دیدگاه اندیشمندان اسلامی تقسیم کرده ایم.

اصولا در باب سیاست اسلامی این سوال مطرح است که آیا سیاست با دین ارتباط دارد یا خیر. در جواب این سوال، نخست باید تعریف دقیقی از دین ارایه کرد تا بتوان بر مبنای آن، قلمرو و میزان دخالت دین در حوزه سیاست را مشخص نمود.

علامه طباطبایی در کتاب المیزان تعریفی از دین ارایه نموده است که عبارت از آن روش مخصوصی در زندگی است که صلاح دنیا را به طوری که موافق کمال اخروی و حیات دایمی حقیقی باشد، تامین نماید. پس در شریعت باید قانون هایی وجود داشته باشد که روش زندگی را به اندازه احتیاج روشن سازد.

بنابراین، دین روش مخصوصی در زندگی است که صلاح دنیا را به طوری که موافق کمال اخروی و حیات دایمی حقیقی باشد، تامین می نماید. پس دین عامل اصلی و اولیه وحدت، یگانگی، اجتماعی شدن و اجتماعی ماندن انسان است که زاده وحی می باشد؛ علاوه بر آن که آشنایی اندکی با زبان قرآن کافی است تا دریابیم که اسلام از تبیین مسایل سیاسی و اجتماعی فروگذار نکرده است و در حیطه قوانین مدنی، جزایی، بین المللی و نیز درباره عبادت ها و اخلاق فردی، بسیار سخن گفته است و برای زندگی خانوادگی، ازدواج، تربیت فرزند، تجارت و معاملات نیز حکم و دستورالعمل دارد.

همان گونه گفته شد، سیاست یعنی در اتخاذ تدابیری جهت اداره جامعه انسانی و هدایت آن به سوی تعالی.

اکنون با توجه به مفهوم دین وسیاست، به خوبی می توان دریافت که در اسلام رابطه منطقی و ماهوی است و این دو، لازم و ملزوم یکدیگرند و جدایی ناپذیر می باشند؛ زیرا اولاً، احکام و مقررات دین، تمامی شئون زندگی انسان را در برمی گیرد و از آنجایی که راهنمایی و هدایت انسان از جانب خداوند همه جانبه و فراگیر است، سعادت واقعی آدمی نیز به کار گرفتن کلیه احکام و دستورات الهی است؛ ثانیا، از نظر رابطه، رابطه سیاست اسلامی و دین، رابطه جز و کل است؛ یعنی دین دارای احکام و دستورهای بسیاری است که بخشی از آنها مربوط به مسایل وموضوعات سیاسی است، مانند حج و نماز جمعه؛ ثالثا، پیامبران یعنی آورندگان دین برای هدایت بشر، خود حکومت تشکیل داده و رهبری انسانی باید بهترین روش را در نظر گرفت و نیز با اتخاذ این تدابیر مبتنی بر این باشد تا روش زندگی را به انسان نشان دهد.

در جهان بینی توحیدی، جهان از یک مشیت حکیمانه، پدید آمده است و نظام هستی نیز براساس خیر، جود، رحمت و رساندن موجودات به کمالات شایسته آنها استوار شده است. جهان بینی توحیدی، جهانی را تصویر می کند که تک قطبی و تک محوری است و ماهیتی از اولین «انالله» به سوی اویی «انا الیه راجعون» دارد. نظام موجود، نظام احسن و اکمل است و موجودات جهان با نظامی هماهنگ به یک سو و به یک طرف یک مرکز تکامل در حرکتند.

آفرینش هیچ موجودی عبث، بیهوده و بدون هدف نیست، چرا که خداوند عادل و حکیم است و افعال او همگی خوب و پسندیده و مشتمل بر مصلحت و حکمت می باشد.

از دیدگاه سیاست اسلامی، ماهیت انسان همان هسته باطنی او است که فطرت نامیده می شود و نقش اصلی و محوری در تنظیم حیات انسانی و به کارگیری قوای عقلانی و تجربی و استمرار از کلام و حیانی ایفا می کند. فطرت به عنوان جوهره انسان، اصول و ارزش های انسانی را به صورت ثابت و پایدار در طول زمان حفظ می کند و با گستردگی همه جانبه اش، دغدغه و مخاطره انسان را به نسبت به جوانب شناخته شده و ناشناخته دنیوی، اخروی، محدود و نامحدود حیاتش، همواره زنده نگه می دارد. جامعه به عنوان کل مرکب از افراد، هویت و ماهیتی متناسب با افراد کسب می کند و صرف نظر از مختصات زمانی و جغرافیای فرد فرد انسان ها، ماهیت و هویت شایع و همگانی افراد است که در فرایندی پیچیده در اجتماع انسانی به هم گره می خورد و ماهیت جامعه انسانی را شکل می دهد. از این رو، هر تبیینی از ماهیت انسان مستقیما در تبیین ماهیت جامعه تاثیر می گذارد و ماهیت جامعه را متناسب و متناظر با ماهیت تبیین شده برای افراد به تصویر می کشد. در نگرش اسلامی، از آنجا که هر فرد به سوی توسعه جنبه های فطری خود بیش از هر امر دیگری گام برمی دارد، هویت و ماهیت جامعه اسلامی بر مبنای دو عنصر «هدایت» و «عدالت» شکل می گیرد و همین دو عنصر است که روح اصلی جامعه اسلامی را می سازد و رفتار اجتماعی انسان ها را سامان می دهد.