فرهنگ و مديريت استراتژيك - وب سایت شخصی مهندس محمد علی یوسفیother tag

فرهنگ و مديريت استراتژيك



يك تفاوت اساسي ميان نظام فرهنگي كشور ما با ساير كشورها وجود دارد كه كار ساماندهي فرهنگ را مقوله‌اي سهل و ممتنع مي‌نمايد و آن اين است كه در بسياري از كشورها فرهنگ (عمومي، تاريخي ديني) در خدمت موفقيتهاي سياسي و اقتصادي قرار مي‌گيرد، در حاليكه در نظام اسلامي‌ما همة سازمانها و امكانات و توانمنديها در راستاي يك هدف ايدئولوژيك و فرهنگي تعريف شده‌اند

بنابراين قرار است كه همه سازمانها و نهادها براي رسيدن به آن ايدة بزرگ فرهنگي و در راستاي تحقق آن گام بردارند كه موجب و موجد مزاياي فراواني خواهد بود اما از طرفي اين امر باعث گسست برنامه‌‌ريزي فرهنگي در اثر عواملي چون : مشابهت، تعارض، تضاد، نيمه‌كارگي، يكدست‌نبودن، خارج از محدوده‌گي، دست ‌به ‌دست‌كردن ، تشريفاتي‌ شدن ، تظاهرگرائي و غيره گرديده است.
سازمانها و نهادهاي بسياري هستند كه بستگي به موقعيت و شرايط، خود را در امور فرهنگي همه‌كاره يا هيچ‌كاره مي‌دانند.
در پيروزيها و موفقيتها شريك مي‌شوند و در كوتاهيها و اشتباهات پاي خود را كنار كشيده و سلب مسئوليت مي‌كنند . به نظر مي‌رسد كه بررسي و تطبيق و هماهنگي وظايف نهادها و سازمانهاي فرهنگي يا چند‌ بعدي در زمره اقدامات اساسي براي توسعه همه‌جانبه و دستيابي به اهداف كلان است.
و اما آنچه به عنوان مديريت استراتژيك جاي خود را در همه سازمانهاي دولتي و خصوصي كشورهاي صنعتي و فراصنعتي بازنموده و راه كاميابيهاي بزرگ ملّي را براي آنها هموار نموده است در كشورهاي در حال رشد و از جمله ايران ما، با گامهاي كوتاه و نامطمئن در حال پيش‌آمدن است. البته اين مساله در مورد نهادهاي دولتي به ويژه در زمينه‌هاي صنعتي، تجاري و خدماتي و علي‌الخصوص سازمانهاي فرهنگي مصداق كاملاً بارزي دارد.
در اين مقاله با ايده‌هاي نويسنده پيرامون ضرورت و چگونگي استراتژيك ‌نمودن مديريت فرهنگي كشور آشنا مي‌شويد. علم مديريت استراتژيك گرچه به لحاظ متاثربودن از شخصيت فردي مديران به عنوان يك فن نيز مورد بررسي قرار مي‌گيرد، اما با اين‌حال پرورش، شناخت و به كارگيري آن نيازمند شاخه بسيار كارآمدي از علم مديريت است كه تحت عنوان مديريت استراتژيك در سازمان شناخته مي‌گردد.

جايگاه مديريت استراتژيك

استراتژي (strategy) در اصل يك اصطلاح نظامي به معناي سنجيدن موقعيت خود و حريف و طرح نقشه براي روبروشدن با او در مناسبترين وضع است. اما به تدريج اين اصطلاح يا به عبارتي فن نظامي، جايگاه مهمي در رهبري و مديريت سياسي و سپس اقتصادي پيدا كرد. در يك معناي ساده، استراتژي يعني روش كلي براي رسيدن به هدف كلي.
در جهان معاصر، مديريت استراتژيك (strategic management) يكي از شاخه‌هاي مهم و راهگشا در حوزه مديريت و رهبري قلمداد مي‌شود. البته ورود اين دانش و فن به كشور ما سابقة زيادي ندارد اما استقبال رو به رشد برخي از مديران ـ به‌ويژه مديران بخش خصوصي ـ از اين دانش و فن، نشان‌دهندة ثمرات كاملاً ملموس و قابل‌بهره‌برداري از دانش مزبور مي‌باشد. تاكنون تعاريف مختلفي از مديريت استراتژيك ارائه شده، برخي گفته‌اند :

مديريت استراتژيك، مجموعه تصميم‌ها و اقدامات مديريتي است كه عملكرد بلندمدت يك دستگاه را تعيين مي‌كند ، اما به نظر مي‌رسد كاربرد اين نوع از مديريت فراتر از تعريف فوق باشد.
هم‌اكنون، به‌ويژه در كشورهاي توسعه‌يافته، مديريت استراتژيك تا آنجا تكامل يافته است كه نخستين ارزش و اولويت آن، كمك به يك سازمان براي فعاليت موفق در يك محيط پيچيده و پويا مي‌باشد.
امروزه بسياري از سازمانها و حتي دولتها از اين مديريت به عنوان ابزاري توانا براي ايجاد و هدايت تغييرات مورد‌نظر و يا مقابله با بحرانهاي مخاطر‌ه‌آميز استفاده مي‌كنند. صرف‌نظر از مدوّن‌شدن يا نشدن و به عبارتي ديگر رسمي يا غيررسمي‌بودن [فرموله‌كردن] عمليات استراتژيك در يك سازمان، تحقيقات نشان‌داده است كه عملكرد سازمانهايي كه به مديريت استراتژيك توجه دارند، به مراتب موفق‌تر از سازمانهاي مشابهي بوده است كه بدان بي‌توجه بوده‌اند.
ياري‌هاي آقاي [اندرو] گرو به انديشه مديريت، در زمينه نشان‌دادن راهي تازه براي سنجش لحظه‌هاي كابوس ‌گونه‌اي است كه هر رهبري را به هراس وا‌مي‌دارند. لحظه‌اي كه دگرگونيهاي گسترده رخ مي‌دهند و بر همه بخشها اثر مي‌گذارند، پيروزي‌هاي ديروز بر باد مي‌روند و با پيدايش يك دگرگوني پيش‌بيني‌نشده ، همه ‌چيز با شتاب نابود مي‌گردد . گٍرو ، اين ‌گونه لحظه‌ها را نقطه چرخش استراتژيك نام نهاده است ( پيشامدهايي كه خود بسياري از آنها را از سر گذرانده است )
با اين‌ وصف، چنين رخدادي در دست رهبران هوشيار، مانند تك خالي كارآمد است. به‌كارگيري درست اين فرصت، مي‌تواند، همچون نيرويي مثبت، ما را در زمره برندگان و نيرومندتر از پيش درآورد. »
بنابراين، قابل ملاحظه است كه اين نوع از مديريت، يك سازمان را براي مواجهه با محيط پيچيدة خارجي‌و حتي داخلي، آماده مي‌كند و توانمندي سازماني ـ و رهبري ـ امكان پاسخگويي به تهديدها و فرصت‌هاي پيش‌بيني‌شده را به‌وجود مي‌آورد.
به‌رغم آنكه مديريت استراتژيك يك دانش مهم به شمار مي‌رود، يك فن و مهارت نيز قلمداد مي‌شود كه تنها مديران مستعد و خلاّق و يا به عبارتي دارندگان بينش استراتژيك، از امكان بهره‌گيري از آن برخوردار مي‌گردند كه ما از آنان به مديران استراتژي ‌ساز تعبير مي‌كنيم.
چرا فرهنگ؟
چنانكه اشاره شد، از دانش مديريت استراتژيك، عمدتاً سازمانهاي نظامي، سياسي و اقتصادي بهره‌گيري مي‌كنند و سابقه و ميزان استفاده از اين نوع مديريت در بخش فرهنگي به ويژه در كشورهاي توسعه‌نيافته، بسيار اندك و ناچيز است.

كشور ما، به‌ويژه پس از انقلاب شكوهمند اسلامي، كه حقيقتاً يك انقلاب عظيم فرهنگي بود، صرف‌نظر از موفقيتهاي چشم‌گير در حوزه فرهنگ و امدادهاي الهي ياري‌بخش به ملت و مسئولان در اين مسير، همواره با بحرانهاي فرهنگي متعددي روبرو بوده است. اين چالشها را بايد عمدتاً ناشي از ورود تهاجم‌آميز فرهنگ غربي و فقدان يك نظام مديريت كارآمد و برنامه‌ريزي جامع و هدفمند دانست كه همچنان ما را با تهديدات جدي مواجه ساخته است؛ به‌طوري‌كه بايد اذعان كرد فقدان يك مديريت و رهبري كارآمد، زمينه استفاده انقلاب اسلامي از فرصت‌هاي طلايي در حوزه‌هاي فرهنگي را به شدت كاهش داده و هم‌اكنون ما را در قبال بسياري از معضلات فرهنگي منفعل ساخته است.

نخبگان فكري كشور به روشني مي‌دانند كه بي‌توجهي به توسعه فرهنگي، كشور را از دست‌يابي به موقعيتهاي مطلوب اقتصادي نيز بي‌نصيب خواهد ساخت. لذا در پاسخ به اين پرسش كه در توسعة ايران، كداميك از اين دو حوزه، يعني اقتصاد و فرهنگ، مقدم است؟ بايد گفت، با اندك شناختي از مسائل كلان كشور، توسعة فرهنگي بر توسعة اقتصادي مقدم خواهد بود.

در ابتدا، پرسش اصلي اين مقاله آن است كه چرا بايد از مديريت استراتژيك در حوزة فرهنگ استفاده شود؟

به نظر مي‌رسد، پاسخ روشن است؛ چرا كه در سالهاي اخير، براي بسياري از كارشناسان روشن شد كه مديريت سنتي و اتخاذ تدابير غيرعلمي در سازمانهاي فرهنگي، ديگر قادر به حل مشكلات نخواهد بود و استمرار غفلت نسبت به برخي مشكلات و مسائل فرهنگي، پيامدهاي غيرقابل جبراني را در پي خواهد داشت.

لذا وضعيت فرهنگي حاضر و گمانه‌زنيهاي كارشناسان درباره آينده، به‌ويژه با توجه به روند مخاطره‌آميز جهاني‌شدن در قبال فرهنگ ديني و ملي، ايجاب مي‌كند كه مجموعه دستگاههاي فرهنگي نظام، تحت يك رهبري واحد، به شكل جديدي تفكر و اقدام كنند.

در اين شكل جديد، مديريت استراتژيك، به مفهوم تلاشهاي سازمان‌يافته براي اتخاذ تصميمات و اقدامات شايسته، از بهترين گزينه‌هاي پيش رو به شمار مي‌رود. ترديدي نيست كه بهره‌گيري صحيح از دانش و فن مديريت استراتژيك، مي‌تواند علاوه بر ايجاد امكان مصونيت و پيشگيري، موقعيت ما را در قبال تهديدات بالقوه و بالفعل و چالش‌هاي حاضر و آينده، از انفعال خارج نموده و به حالت فعال و نوآور تبديل سازد.

پرسش دوم اين كوتاه نوشته، اين است كه براي آغاز يك عمليات استراتژيك در حوزه فرهنگ، چه فرايندي قابل ترسيم است؟
در ادامه، مطالب را بر روي پاسخ به پرسش دوم متمركز خواهيم كرد.
1. اعتقاد به ايجاد تحول و نوآوري

تا زماني‌كه در ستاد مديريت يك سازمان فرهنگي طرز تفكر خلاّق و نوآور ظهور نكند و مديران ارشد آن سازمان خود را نيازمند به يك تحول نبينند، اميد به بهبود شرايط و ايجاد تغيير به وجود نخواهد آمد.
البته معمولاً در سازمانهاي دولتي كه عنصر «ثمربخشي» به صورت دقيق در برنامه‌ها مورد مطالبه قرار نمي‌گيرد، انگيزه براي تغيير كمتر مشاهده مي‌شود و همواره نوعي خودرضايتي در مديران وجود دارد؛ اما در موسسات خصوصي كه بقا و دوام موسسه منوط به ثمربخشي و دست‌يابي به نقطه مطلوب است، انگيزه و نياز به تحول و نوآوري در ميان مديران ارشد كاملاً مشهود مي‌باشد.
از آنجا كه هم‌اكنون بخشهاي سرنوشت‌سازي از امور فرهنگي كشور در اختيار سازمانهاي دولتي يا وابسته به بودجه عمومي كشور است، بايد ايجاد انگيزه و اعتقاد در مديران ارشد جهت ايجاد تحول و نوآوري به عنوان نخستين گام در عمليات استراتژيك مورد توجه قرار گيرد.
2. بررسي محيطي (محيط داخلي و خارجي)

بايد دانست بررسي اين مساله كه محيط داخلي مقدم است يا محيط خارجي، خود نيازمند تامل بسياري مي‌باشد. از يك سو بررسي محيط خارجي، نگاه به محيط داخلي را جهت مي‌دهد و از سوي ديگر بررسي حوزه داخلي، زمينه شناخت صحيح جهت مواجهه با محيط بيروني را در حد استطاعت بالقوه و بالفعل يك سازمان، ميسر مي‌سازد. در هر حال، صرف‌نظر از تقدم و تاخّر منطقي، ما ابتدا از بررسي محيط داخلي آغاز مي‌كنيم.
الف: بررسي محيط داخلي
در يك عمليات استراتژيك، شناخت دقيق وضع فعلي سازمان، نقش تعيين‌كننده‌اي خواهد داشت. مطالعه و آگاهي از رسالت، اهداف، وظايف، ساختار، منابع انساني و مالي، امكانات، ظرفيت و پتانسيل بالقوه و بالفعل و در مجموع شناخت نقاط ضعف و قوت يك سازمان در اين بررسي حائز اهميت فراوان است.

هم ‌اكنون در بسياري از موسسات دولتي و خصوصي مديران از شناختي بسيار سطحي و غيردقيق نسبت به محيط داخلي خود برخوردارند، و اين عدم شناخت، امكان اتخاذ تصميمات صحيح و به‌موقع را از آنان سلب كرده است. در يك سازمان، علاوه بر مديران، مجموعه پرسنل نيز بايد از مراتبي از شناخت محيط داخلي برخوردار گردند. اين اطلاعات آنان را در انجام وظايف محوله ياري خواهد رساند.

ب: بررسي محيط خارجي
اصولاً تعريف و ترسيم قلمروي محيط خارجي يك سازمان به اهداف و وظايف آن وابسته است.
براي اغلب موسسات فرهنگي شناخت به‌روز و عميق مخاطبان و به عبارتي مخاطب‌شناسي‌اي كه در بردارنده درك مختصات و نيازها و انتظارات آنان (مخاطبان) باشد، حائز اولويت است.
نبايد فراموش كرد كه در يك عمليات استراتژيك، جهت‌دهي به نيازهاي مخاطبان نيز منوط به شناخت دقيق مخاطب خواهد بود. علاوه‌بر روانشناسي مخاطب، جامعه‌شناسي مخاطب نيز در يك بررسي كارآمد ضروري به نظر مي‌رسد . اين‌كه مخاطب در چه جامعه و يا چه مختصاتي و پيشينه‌اي زندگي مي‌كند، نبايد از دستور بررسي خارج شود. تحقيقاً يكي از مشكلات مزمن اغلب موسسات فرهنگي در ايران عدم توجه به مخاطب‌‌شناسي روزآمد يا مواجهه نهاني با اين مقوله مي‌باشد.
در اين بحث شناخت رقبا، پس از مخاطب‌شناسي، از اولويت خاصي برخوردار است. گرچه در موسسات فرهنگي لزوماً وجود رقبا متصور نيست، اما رقيب مي‌تواند هم به معناي مثبت به عنوان يك محور رقابتي و هم به معناي منفي به عنوان يك تهديد مورد توجه موسسات فرهنگي قرار گيرد.
علاوه بر اين بررسي محيط خارجي يك سازمان فرهنگي، به تناسب وظايف آن گسترش مي‌يابد. همچنين شناخت مقررات و ضوابط موضوعه سازمانهاي دولتي و خصوصي و تاثير اين مقررات بر فعاليتهاي سازمان و نيز حوادث احتمالي در داخل و خارج كشور ـ اعم از سياسي، اقتصادي و‌. . . ـ جزء بررسي‌هاي محيط خارجي يك سازمان مي‌باشد.
بايد توجه داشت كه اصولاً كسب و پردازش دقيق اطلاعات متناسب با ماموريت يك سازمان از محيط داخلي و خارجي، يك ضرورت اجتناب‌ناپذير است.

3. تعيين چشم‌انداز كارآمد يا نقاط مطلوب

وجود چشم‌انداز يا نقاط مطلوب، به صورت حقيقي و نه تشريفاتي، گام بعدي در ايجاد زمينه براي يك عمليات استراتژيك به شمار مي‌رود.
لازمه ترسيم چشم‌انداز، شفاف‌سازي ماموريت اصلي (رسالت)، اهداف و وظايف است. يكي از معضلات اساسي در موسسات فرهنگي ما، برخورد تشريفاتي با اين مقوله مي‌باشد. بخش قابل توجهي از موسسات فرهنگي كشور داراي رسالت، اهداف و وظايف مبهم و حتي بعضاً متناقض و متداخل و يا دست‌نيافتني و شعاري هستند. در اين ميان، بازخواني اهداف و تقسيم آن به دو بخش اهداف كلان و عملياتي حائز اهميت است. اهداف دقيقاً عبارت از آن ‌چيزهايي است كه سازمان خواستار دست‌يابي به آن مي‌باشد.
چشم انداز، فراتر از اهداف، نقاط عالي و مطلوب را به صورت ايده‌ال و معمولاً درازمدت مشخص مي‌كند. چشم‌انداز كه بهتر است توأمان به صورت كمي و كيفي ترسيم شود، از سويي قوه محركه و از ديگر سو دورنما و محصول نهايي و موفق يك سازمان را در يك دوره زماني معين روشن مي‌كند.
چشم‌انداز بايد كاملاً مبتني بر رسالت، اهداف و وظايف يك سازمان ترسيم شود.

4. توانمند سازي سازمان (ايجاد ظرفيت)

توانمندسازي سازمان بايد در دو مرحله زماني مورد عنايت قرار گيرد. يكي در مرحله پيش از تدوين برنامه استراتژيك، به صورت عمومي و ديگري پس از تدوين برنامه و تعيين تاكتيك، به صورت تخصصي.

پس از روشن‌شدن رسالت، اهداف، وظايف و چشم‌انداز بايد استطاعت و ظرفيت بالفعل و بالقوه مورد ارزيابي و سنجش قرار گيرد. در اين مرحله، انطباق منابع، امكانات، ساختار سازماني و . . . و ايجاد و توسعه ظرفيت كافي براي تحقق اهداف و دست‌يابي به چشم‌انداز، مورد توجه مديريت استراتژيك خواهد بود.
براي مثال، در ساماندهي منابع انساني و اصلاح فرايند جذب و گزينش نيرو، ترسيم يك ساختار سازماني متناسب، ساماندهي به امكانات و‌. . . در زمره جزو اولويت‌هاي توانمندساز قرار مي‌گيرد. البته چنانكه اشاره شد، پس از تدوين برنامه و تعيين تاكتيك نيز مرحله جديدي از توانمندسازي مورد توجه قرار خواهد گرفت.
در حال حاضر منابع انساني بسياري از موسسات فرهنگي از جهت ترغيب، كيفيت و نيز چينش و نحوه بهره‌برداري، با ماموريتهاي محوله ناسازگار است و يا ساختار سازماني غيرعلمي آنها اصولاً امكان اجراي يك عمليات استراتژيك را از آنها سلب مي‌نمايد.

5. استراتژي‌ سازي

اكنون به مهم‌ترين مرحله در يك عمليات فرهنگي استراتژيك رسيديم كه همان تعيين استراتژي به معناي تعيين راه دست ‌يابي به اهداف كلان و عملياتي سازمان مي‌باشد.
اگر تمامي مراحل پيش‌گفته به دقت و به صورت علمي محقق شده باشد، پس از آن يك مدير مستعد و خلاق قدرت استراتژي‌سازي را خواهد داشت. در برخي سازمانهاي‌فرهنگي، ميان سياست و استراتژي خلط مي‌شود.

سياست در واقع رويكرد يك سازمان به نحوه تحقق اهداف است، اما استراتژي مسير دست‌يابي به اهداف را مشخص مي‌كند. بايد توجه داشت كه در يك سازمان مي‌توان به انواع استراتژيها اشاره كرد :
استراتژيهاي دفاعي، تهاجمي، بازدارنده ، موضوع محور، مساله محور، تعيين استراتژي در موقعيت اضطراري و اورژانسي و يا در موقعيت ثبات و طبيعي و غيره.

6. تدوين برنامه استراتژيك

برنامه‌ريزي استراتژيك را مي‌توان تلاشي منظم يا زمانبندي‌شده و سازمان‌يافته جهت مبادرت به اجراي عمليات استراتژيك كه دربردارندة نحوه تحقق استراتژي‌ها است تعريف كرد. در واقع يك برنامه‌ريزي صحيح به ما امكان مي‌دهد با يك ملاحظة منسجم و جامع‌نگر نسبت به تمامي امكانات مادي و معنوي يك سازمان و بسيج آنها جهت پيشبرد استراتژيهايي كه ما را به دست‌يابي به اهداف رهنمون خواهد ساخت گام برداريم.
اصولاً يك برنامه استراتژيك نمي‌تواند بدون اجراي مراحل پيشيني كه به آنها اشاره شد، تدوين گردد. از ويژگيهاي ذاتي اين برنامه، ترتيب منطقي مراحل، هماهنگي عناصر سازماني و تعريف جايگاه و نقش هريك و نيز زمان‌بندي و توزيع دقيق منابع است.
برنامه مي‌تواند به صورت كوتاه‌مدت، ميان‌مدت و درازمدت تهيه شود. ولي در سازمان فرهنگي به اقتضاي ماموريت كلان، تدوين برنامه‌هاي درازمدت كارساز خواهد بود. معمولاً در هر برنامه‌اي مكانيزم كنترل و نظارت و شناسايي به‌موقع موانع و رفع آن نيز پيش‌بيني مي‌شود؛ چرا كه منظورشدن ضمانتهاي لازم براي اجراي برنامه در عمليات استراتژيك هيچگاه مورد غفلت نخواهد بود.

7. تعيين تاكتيك

علاوه بر برنامه، در يك عمليات استراتژيك نيازمند تاكتيك‌هاي روزآمد مي‌باشيم. گرچه تاكتيك عمدتاً به‌عنوان يك اصطلاح نظامي به كار رفته، اما درواقع در اين نوع از عمليات مكمل ضروري برنامه قلمداد مي‌شود. برخي تاكتيك را روش‌گذار از هريك از مرحله‌ها و يا موانع تعريف كرده‌اند؛ چنانكه در جنگ، گرفتن تپه معيني اهميت تاكتيكي دارد و يا در سياست، به جلب‌كردن نظر يك طيف خاص در انتخابات و يا به‌كاربستن شگردهاي خاص براي مواجهه با رقيب تاكتيك گفته مي‌شود. در عين حال، تاكتيك را بايد اجمالاً به شگردها و روشهاي خاص براي پيشبرد برنامه استراتژيك با مقتضيات زمان و محيط تعريف كرد كه عمدتاً پس از تدوين برنامه مورد توجه استراتژيستها قرار مي‌گيرد. براي نمونه، تاكتيكهايي كه مي‌تواند در برنامه جامع و استراتژيك توليد علم و نظريه‌پردازي مورد توجه ما قرار گيرد، قابل ذكر مي‌باشد.

8. اجراي برنامه (آغاز عمليات)

پس از تدوين برنامه، عمليات آغاز مي‌شود. گرچه معمولاً سازماني كه تا اين مرحله با موفقيت پيش رفته، شانس زيادي براي اجراي موفقيت‌آميز برنامه خود خواهد داشت، اما نبايد فراموش كرد كه بسياري از سازمانهاي فرهنگي پس از تدوين برنامه و صرف زمان و بودجة درخور توجه در اين امر، بي‌توجه به برنامه، همان روش سنتي گذشته را كه به آن عادت كرده‌اند، پيش مي‌گيرند و از پايبندي به برنامه سرباز مي‌زنند. اجراي صحيح برنامه به عوامل متعددي وابسته است كه در مراحل پيش‌گفته به آن پرداخته شد. كمترين غفلت از هريك از عوامل مزبور مي‌تواند اجراي برنامه را با اختلال مواجه نمايد.
در سازمانهاي فرهنگي كشور ما، اجراي عمليات استراتژيك، به جهت موانع بسياري كه در پيش رو دارد، بيشتر به يك انقلاب مي‌ماند كه عزم و اراده راسخ مسئولان و مردم را مي‌طلبد. در حال حاضر، بازسازي شوراي محترم عالي انقلاب فرهنگي به عنوان مديريت كلان امور فرهنگي كشور گام نخست در زمينه سازي براي يك عمليات استراتژيك فرهنگي بزرگ خواهد بود.
در واقع، بهانه قراردادن فقدان بودجه و امكانات براي به تعويق انداختن ساماندهي امور فرهنگي كشور، نوعي فرار از واقعيت‌ها تلقي مي‌گردد؛ چرا كه نگارنده معتقد است در صورتي‌كه بودجه و امكانات كشور براساس اولويت‌ها ساماندهي شود، امكان ايجاد تحولات بزرگ همواره وجود خواهد داشت.

منبع : ماهنامه زمانه

منابع و ماخذ :

ـ داريوش آشوري، دانشنامة سياسي، انتشارات مرواريد، ص 26.
ـ همان.
ـ جي. ديويد هانگر و توماس ال. ويلن، مباني مديريت استراتژيك، ترجمه: سيد محمد اعرابي و داود ايزدي، دفتر پژوهشهاي فرهنگي، ص 15.
ـ اندرو گٍرو، (برگزيده مجلة تايمز به عنوان مرد سال 1997)؛ تنها بي‌پروايان پايدارند، نشر فرا، صص 14 و 13.
ـ رك: اچ. ايگور، انسف، ادوارد جي. مك دائل، استقرار مديريت استراتژيك ترجمه: عبدالله زنديه، سازمان سمت.
ـ رك: جان، ام، برايسون، برنامه‌ريزي استراتژيك، ترجمه: عباس منوريان، سازمان مديريت و برنامه‌ريزي كشور و مركز آموزش مديريت دولتي، ص 5.
ـ داريوش آشوري، دانشنامة سياسي، انتشارات مرواريد، ص 26.